تبليغاتX
یه زمانی کاش بود

یه زمانی کاش بود

بعضی از حرفهای ناگفته دلم



آنشب كه دلي بود به ميخانه نشستيم


  آن توبه صد ساله به پيمانه شكستيم


از آتش دوزخ نهراسيم كه ما توبه شكسته


ولي دل   نشكستيم


........................................................................


در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد

كس جاي در اين منزل ويرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداري ديوانه ندارد


........................................................................


وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن 

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن  همدم  

گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 15:55 توسط محمد |


گریه

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره


سر بده آواز هق‎هق خالی کن دلی که تنگه


گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه


بزا پروانه احساس دلتو بغل بگیره


بغض کهنه‎رو رها کن تا دلت نفس بگیره


نکنه تنها بمونی دل به غصه‎ها بدوزی


تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی


گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه


گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره


سر بده آواز هق‎هق خالی کن دلی که تنگه


گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه


گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه


گریه قشنگه قشنگه  قشنگه قشنگه

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 18:39 توسط محمد |


دلم گرفته

وقتی خورشید غروب می کنه وقتی دلتنگی میاد غمی میاد که اسمش رویاست رویای من جای تو خالیست


اما دیگه نیستی و من با خاطره نگاهت لحظات را به مردن سپری می کنم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ساعت 15:52 توسط محمد |


شکستن

خدایا کمکم کن که هرچه میشکنم (دل) نباشد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 15:31 توسط محمد |


سال نو مبارک

زکوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي 

از اين باد از مدد خواهي، چراغ دل بر افروزي

نوروز مبارک



افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در

سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي.....

به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان

دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد

....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 20:17 توسط محمد |




*
تا حالا فکرشو کردي چه خوب ميشه که برگردي
*


*با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم*


*تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم*


*چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم*


*دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم*


*دارم از تو مينويسم که نگي دوستت ندارم*


*از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم*


*دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم*


*موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا*


*کسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم*


*من تموم قصه هام قصه توست*


*اگه غمگينه اون از غصه توست*


*اون از غصه توست*


*با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم*


*تک و تنها بودم اما تورو تنها نميذاشتم*


*حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم*


*ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم*
*هي ميخواستم که بگم که بدوني حالمو*


*
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو*


*توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم*


*انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم*


*من تموم قصه هام قصه توست*


*اگه غمگينه اون از غصه توست*


*اون از غصه توست*
*هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم*


*تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم*


*اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه*

*اگه مردم تو بدون چه کسي وارثه شه*




+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ساعت 0:19 توسط محمد |


مناجات

گفتگو با خدا  

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم

 

خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟

 

من در پاسخ گفتم:  اگر وقت دارید

 

خدا گفت :     وقـت من بینهایت اسـت

 

پرسیدم: چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟

 

خدا پاسخ داد:   کـودکیـشـان

 

اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دوباره پس از

مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند

 

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و پولشان را از دست می

دهند تا سلامتی از دست رفته را باز جویند

 

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش

می کنند

 

بنا بر این    نــــه در حــال زنـدگــی مــی کـنـنـد نــــه در آیـنـده


آنگاه بود که با حسی عجیب تر از خلقتم گفتم


خدایا دلهایمان را چنان در جویبار زلال رحمتت شست و شو ده

که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم،

هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق جای

آن را فرا گیرد.


در خودم نگاه می کنم که ببینم خطایم کجاست، بعد از کمی تامل

و کمی سکوت پی می برم آنجا که خالی از خداست، خطاست.


و در آخر به خدا گفتم


خدايا گر تو درد عاشقی را ميکشيدی تو هم زهر جدايی رو به تلخی ميچشيدی

اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی پشيمون ميشدی از اينکه عشق رو آفريدی


وحال می گویم که


بزرگی هر عاشق به بزرگی معشوقشه عاشق خدا باش تا از بزرگترینها باشی.

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 12:5 توسط محمد |